خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

204

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

هريك از اين‌دو صنف احتمال ضرورت و لا ضرورت را در خود دارد . به همين جهت است كه گفتيم عكس نقيض اين‌ها يا مطلق عام است يا ممكن عام . اما بيان اين‌كه عكس نقيض قضاياى وصفى ، وصفى است اين‌كه هرگاه بگوييم : « هيچ كاتب نايم نيست ، مادامى كه كاتب است » در عكس مىگوييم : « بعضى لا نايم كاتب است . » بنابراين حاصل شدن صفت كاتبى در حال نخوابيدن ( لا نايمى ) است نه در حال خواب و نه بدون اعتبار هردو حال خواب و بيدارى . بيان اين‌كه اين عكس مطلق است و دائم نيست و از اين جنبه مانند اصل است ، بدين قرار است كه اگرچه سلب نايم از كاتب ، دائم به دوام وصف كاتبى است ، اما ايجاب كاتب بر لا نايم به دوام وصف لا نايمى ، دائمى نيست ، زيرا لا نايم ( شخصى كه نخوابيده ) در همهء اوقاتى كه نخوابيده ، كاتب نيست بلكه فقط در بعضى اوقات كاتب است . اما اگر به جاى « كاتب » ، « مستيقظ » ( بيدار ) گذاشته باشيم ، ايجاب آن بر لا نايم در تمام اوقات وصف حاصل است . بنابراين ، عكس نقيض مطلق است كه محتمل دوام و لا دوام است . اما علت اين‌كه لا ضرورت و لا دائم بودن جهت وصف نسبت به ذات ، مقتضى اين است كه جهت عكس به حسب ذات موافق جهت وصف نسبت به ذات باشد ، اين است كه در مثال عرفى أخص چون ذات كاتب در حال كاتبى ، نايم نيست لا دائما ، بنابراين ذات كاتب در بعض اوقات كاتب نيست ، ولى ذات لا نايم همان ذات است ، ازاين‌رو نمىتواند كه دائما كاتب باشد . در مورد اقتضاى لا ضرورت نيز همين‌گونه است . بيان خلف در اين جا ، دقيقا به همان‌گونه‌اى است كه در عكس مستوى گفتيم . بنابراين هرچه اين‌گونه نيست ، عكس نقيض مطلق عام است به بيانى كه ذكر گرديد . اما سالبهء جزئيه ؛ اين سالبه داراى عكس نقيض در تمامى موجهات است . در عكس نقيض كميت محفوظ بوده در مورد جهت ، مانند كلى است . مثلا وقتى مىگوييم : بعضى حيوان انسان نيست ، لازم آن اين است كه بعضى لا انسان لا حيوان نيست ؛ يعنى حيوان است . بيان عكس نقيض در سالبهء جزئيه ، دقيقا همان بيانى است كه در سالبهء كليه گفته شد . در اين‌جا سخن ما در باب عكس نقيض به پايان مىرسد ولى ذكر اين نكات ضرورى است كه :